:: مسخ ِ منسوخ ::

مسخ در پندار اوژن یونسکو حرکت انسان به سمت کرگدن شدن بود،

در پندار کافکا سوسک

جرج اورول انسان ها را خوک و گوسفند و اسب و ماکیان تمثیل می نمود و مذهبیان میمون های رقاص

اما انسان ها در قرن آهن و دود، دیگر حیوان نیستند. خدایند.

سجده ها دیگر بر خاک نیست، بر افلاک است. افلاکی آسمان اولش پر است از ستاره های منیت. و آن شش دیگر انعکاس این <من ِ> عظیم.

خدا در پندار این آدمیان دیگر از رگ گردن به انسان نزدیک تر نیست، بلکه خود اوست. نه بر سبیل وحدت ِ وجود، که بر سیاق خودبینی و دیگر هیچ نبینی.

قضاوت ها در این عصر، داوودی است. بی دلیل و مدرک و شاهد.

تنها دلیل محکمه ی آدمیان، اوهام رنگ شده است که کراوات علم الیقین به گردن آویخته اند.

افسوس

چقدر نازنین بودند آدمیان، وقتی که کرگدن بودند، سوسک بودند، خوک بودند، گوسفند بودند، ... اما خدا نبودند.

و چقدر نفرت انگیز شده اند اکنون که هر گوشه ای از این فرش ِ آلوده، عرش کبرایی خدایی گسترده است که آن خدایان دیگر را به حکم قضاوت داوودی اش، کرگدن و سوسک و خوک و گوسفند می بیند.

افسوس.