اینجا کسی چلیپا را از چپق باز نمی شناسد.
به کجا پناه برد این خداوند بی پناه.
فرش بی خدایی بر عرش کبریایی گسترده اند
این خلق خودآ
کدام خدا را بنده شوم
از میانه ی این خیل بی شمار خدایان؟
آن خدای مسخ شده؟
یا این مسخ شدگان خدا صفت؟
قوت امروزم را نذر کدام هُبَل کنم ؟
پیشانی ام را بر پای کدام عُزی بسایم؟
به کدام قبله نماز گزارم؟
کدام کنیسه،
کدامین کنشت،
کدام مسجد
یک بی پناه را پناهگاه می شود امشب ؟
نه به رضای خدا
که به بهای لبخندی از یک بی خدا.
|