| |
| شنبه 8 شهریور ماه سال 1382 |
|
تو ای ساغر هستی به کامم ننشستی ندانم که چه بودی ندانم که چه هستی
در بزم من شکسته ای در کام او نشسته ای نوشی تو بر سنگین دلان زهری به کام خستگان
من همان اشک سرد آسمانم نقش دردی به دیوار زمانم بی سرانجام و بی نام و نشانم چون غباری به جا از کاروانم
تنها ترین تنها منم سرگشته و رسوا منم آه ای فلک ای آسمان تا کی ستم بر عاشقان
بشنو تو فریاد مرا آه ای خدای مهربان
عشق تو خوابی بود و بس نقش سرابی بود و بس این آمدن این رفتنم رنج و عذابی بود و رفت
ای فلک بازی چرخ تو نازم بی گمان آمدم تا که ببازم ای دریغا که چون چشم سیاهی قبله گاه منو روی نمازم

|
|