امروزم نافرم دلم درد میکرد . گلوم هم . از همون دل دردای و گلو دردای همیشگی که دواش فقط دو چیزه :یا اشک یا قلم . دیدم ضایع است ٬ اشک رو غلاف کردم گذاشتم تو تاقچه قلم رو بر داشتم . می خواستم یه شعر بنویسم شروع کردم ... یه بیت دو بیت سه بیت ... خودمونیما عجب شعری شد ( هیچ بقالی نمی گه ماست من پنیره ) اما وقتی خواستم اینجا بنویسم نا خداگاه کتاب شعر یه عزیز همشهری رو دست گرفتم شروع کردم ورق زدن رسیدم به این زیریه . لذت بردم . دیدم همه اون چیزیایی رو که من با کلمه های قلمبه سلمبه می خواستم تو قالب شعر جاسازی کنم . این هنرمند چه زیبا و روون توی یه شعر به ظاهر ساده و عامیانه ٬ عمیق تر و ژرف تر بیان کرده . دیدم انصافا این خیلی قشنگ تر از شعر منه ٬ سریع شعر خودم رو آپلود کردم به سطل آشعال و اینو نوشتم . زیباست . لذت ببرید :
* * * * * * * * * *
یه روزی از راه می رسه کسی که چشم به راهشیم کسی که یه عمره همه خسته تکیه گاهشیم
غنچه ها وقتی او ن میاد نفس نفس نمی زنن به هر کی هر چی که بده دستشو پس نمی زنن
سپیده بر می گرده و سیاهیا سر می رسن تمام جاده ها یه روز با اون به آخر می رسن
نه اشکی هست ٬ نه گریه ای نگاها خوش ترنمه به جای آهن می بینی آیینه دست مردمه
مردم تو سنگا گم شدن پرچینا بالا اومده هر جا فرو ریخته گُلی دیوار به دنیا اومده
آدما می میرم ولی درختا زنده می مونن آدمایی که عاشقن مثل پرنده می مونن
مرغ هوایی به قفس دل نمی بازه آدما کدوم پرنده رو زمین خونه می سازه آدما
مسافرای در بدر باید یه دندگی کنن پرنده ها نمی تونن تو کوچه زندگی کنن
اونایی که هوایی ان کوچه براشون کوچکه نگاه کنین تو چشم هم دنیا پر عروسکه
می بینی خرگوشا کرن نیازی نیست داد بزنی وقتی کسی نمی شنوه چه فایده فریاد بزنی
کجایی مرد بارونی لبا ترک ترک شدن هیشکی به فکر هیشکی نیست آدما آدمک شدن
کجایی مرد بارونی بیا که تشنگی بسه وقتی تو نیستی دستامون به دست هم نمی رسه
پرنده آسمون می خواد زمین براش جهنمه چرا قبول نمی کنین داریم تموم می شیم همه
«سپیدی هست سیاهی هست ولی کدوم طرف بریم تو این مدار لعنتی نمی شه بی هدف بریم »
چراغا جوری روشنن که سمت خاموشی بری بهتره مثل خیلی ها به خواب خرگوشی بری
خیلی کسا تو زندگی زخمای ریشه ای دارن گریه نمی کنن ولی بغض همیشه ای دارن
خیلی کسا نمی دونن چی بکارن تو باغچه شون آیینه شمعدون نباشه خالی می مونه طاقچه شون
کاش می اومد فرشته ای که مرده ها رو جون بده به جای آسمون خراش به مردم آسمون بده

شعر از محمد علی جوشایی کرمانی
|