Crazy man
  
 نشنیده بگیرید... دیوانه ای است که هوار می زند.
 
مهر 1387
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
 
آرشیو

دو سیم کارت در یک گوشی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
یکشنبه 29 تیر ماه سال 1382

         کاش من و تو می فهمیدیم

                                         اومدنی رفتنیه !!

پرم از تمنای رفتن
پرم از انزجار موندن 
 آخه مرگ صدا مصیبته .
آخ که چقدر درد می کنه جای ترکه های معلم دیکته مون 
آخه بی انصاف ندار  یه (( قضا ))‌رو (( غذا ))‌نوشتن این همه کتک زدن نداره . 
بسکه غلط نوشتیم  عادت شده زنده زنده مردن
خستگی شاخ و دم نداره
نه خستگی از این بی مایه دنیا
خستگی از موندن
از نرفتن
از صبحا بیدار شدن و روزا جون کندن برای زنده موندن و شبا خوابیندن و
دوباره ...
بازم دوباره ...

اما یه چیزی
ببین همسفر این دیوونه بازم از اون کشفیات کرده :‌
خیلی دلم می خواد اینو خوب بدونی 
اومدنی رفتنیه 
اومدنی رفتنیه
اومدنی رفتنیه 


 
جمعه 27 تیر ماه سال 1382

خوب ما برگشتیم . از قدیم می گن بادمجون بم آفت نداره .


با خیر خواهی می گی :

 چرا رنگ وبلاگت سیاهه ؟

چرا نا امیدی ؟

چرا همش سیاه فکر می کنی ؟

چرا همش از غم می نویسی ؟

مگه توی دنیا خوشی نیست ؟

چرا نصفه خالی لیوان رو می بینی ؟

 

با آه می گم :

دلم خوشه که توی سیاهی ها سفید می نویسم

دلم خوشه که سفیدی ها رو سیاه نمی کنم .

تو سفیدی سیاه نوشتن دل سنگ می خواد که من ندارم

دلم خوشه که با حرفام ، با نوشته هام . دل سیاه صفحه رو سفید می کنم

دلم می خواست قدرت داشتم اینقدر می نوشتم که همه این صفحه سیاه سفید بشه .

 

با خنده می گی :

اگه همه صفحه رو با نوشته هات سفید کنی که من دیگه هیچی از نوشته هات رو نمی بینم !!!
می شه یه صفحه سفید ٬ مثل روز اولش .

دلم می گیره 

 با بغض می گم :

مگه اونایی رو که می بینی ، می بینی ؟

 

بازم مثل همیشه با گوشه چشمت بهم نگاه می کنی و

با پوزخند میگی :

بازم که شاعر شدی .

 

بعد بازم مثل همیشه بی خداحافظی میذاری و میری ...


 
دوشنبه 23 تیر ماه سال 1382
سلام به همه
خلاصه آقا ما هم رفتنی شدیم
دارم می رم سفر .
تا یک هفته دیگه
اگه قسمت بود و برگشتیم . که ناز نفس بر و بچه های منتظر دور برمون و عشق دنیای دیوونگی و یا علی .
اگرم قسمت نبود و دیگه این دیوونه به آرزوش رسید ٬ که حلال کنید و نالوطی گریهای مارو به مرام با صفای خودتون و صفای باطن نازتون ببخشید و یا حق
قسمت هر چی بود همون ٬ اما دلم داره خوب گواهی میده . ایشالا همه به آرزوشون برسن 


به امید پایان یافتن همه انتظارها
یا علی
منتظر  

 
یکشنبه 22 تیر ماه سال 1382

هجران بلای جان شد

یا رب بلا بگردان   


 
دوشنبه 16 تیر ماه سال 1382
اندر جفنگیات یک دیوانه ...

سلام به همه آدمای دنیا
چه اونایی که منتظرن
و چه اونایی که منتظرن
و چه اونایی که بازم منتظرن

آخه غیر منتظرا کسی تو عالم نیست
یا بهتر بگم
آخه کسی تو عالم نیست غیر منتظرا
اه این که باز شد همون
پس بهتره بگم :‌
اخه کسی تو عالم نیست که منتظر نیست
آّهان این خوب شد

خوب بگذریم ٬  امشب دلم نافرم گرفته .
گفتم بیام اینجا فقط یه کلمه بنویسم و یا علی :‌

همه سیلی خور بادند خدا رحم کند

سخت نگیرید ما همیشه تا میاییم یک کلمه بنویسم باید هوار تا کلمه مقدمه بگیم
هوار هوار تا شرح
هوار هوار هوار تا پانویس

خلاصه بگم آقا دست به دلم نذار که نجس میشه (‌اخه بی ریخت دلم خونه )‌
آدم به کی تکیه کنه ؟
به خود زهوار در رفته اش ؟‌
به همراهای سیلی خور بادش ؟‌
به سست نهادای دور و برش ؟
یا به عاشقای پاک باخته ای که کنارشن و خودشون تو صادرات خروار خروار درد و رنجن ؟‌
یا به تو که نه گوش شنوا داری ٬ نه وقتی که تو مایه های مس باشه و حاضر باشی  پای ما حرومش کنی  ٬ که اگرم داشتی شانس ما یا مس گرون میشد ٬ یا تو یادت میومد که اصرافه و جهنم جیزه .
گوش کن ((‌ بی لیاقت ندار))  با توأم
سینه سرخ که هوا نمی کنم
شقایق هم واکس نمی زنم
قناری لیمویی رو با سفید یه دست هم که جفت نمی ندازم
کتونیای زوار در رفته ام رو هم واکس نمیزنم
دارم حرف میزنم
از همونا که بعضیا بهش میگن (( زر )) به کسر ز
راستی این بیچاره (( زر )‌)‌هم عجب بد بختیه ٬
یا میزننش ( زر میزنن ) به کسر ز
 یا میبرنش (‌زر می برن ) به فتح ز
تازه وقتی هم عوضی میشه ( رز )‌پر پرش میکنن

عین من ٬ که یا میزننم !
یا می برنم (‌البته به شرط کارد ٬ میگن شیرینه ٬ عین دلقک ٬‌بیچاره ها از درون که خبر ندارن ٬ عین هندونه ابوجهل ٬‌که ما نفهمیدیم  چه جور هندونه ایه )
یا هم پر پر میکنن دیگه (‌اوا چقدر رمانتیک شد )‌

بههههههههههههههههه منو باش بابا کجا بودم کجا رفتم
داشتم حرف میزدم ٬ چی می گفتم ؟‌ بذار اون بالا رو یه دید بزنم :‌....
آهان داشتم می گفتم :‌

همه سیلی خور بادند خدا رحم کند
همرهان سست نهادند خدا رحم کند

آسمان امشب اگر گرگ نبارد خوب است
و شبان گله به صحرا نگذارد خوب است

بقیه اش یادم نیست ٬ اما همین دو خطش تا ته خط می ره و در بست می بره . بگیر برو .
تاکسی ....... تاکسی ......
آزادی ......... استقلال ........ جمهوری ...

ای بابا تظاهرات شد که ............ آقا به حضرت عباس سیاسی نیست گیر نده تو رو به جون عمت .
بهههههههههههههه باز من کش دادم که
آقا تموم یک کلوم ختم کلوم :‌

همه سیلی خور بادند ..............................
.............................اگر گرگ نبارد خوب است

با عرض معذرت از آقای شاعر به خاطر له کردن شعرش . 

رو به راه باشید و نا رو به چاه
یا علی
منتظر

 
چهارشنبه 11 تیر ماه سال 1382
به گمکرده راهانی که سایه را سیاه می بینند و سیاه .
و سیاهی را سیاه میبینند و سیاه .
آنها که بود را در نبود گم کرده اند
 و نمی دانند فرقی میان بود بود و بود نبود .



من شرمنده ام از تو ای سایه سیاه من
وفایت ...
ای همراه ، ای همسفر ، ای همراز ، رفیق سفر و شفیق حضر
راست و چپ و مستقیم و سر بالا و پایین و در گردش و نرمش و کرنش و جنبش و جوشش و ... همه و همه تنها و تنها این تویی که با او بامنی .
د رگذر از جویباری اول تویی که به جایم خیس میشوی
در گذار آتشی اول تویی که به جایم میسوزی .
در حیرتم از وفایت ای سایه سیاه من
ای با وفا ، ای همیشه متهم دادگاه احساس نازک خیالان خودخواه
من تو را تاریک نمی دانم ، این منم که تاریکم و تو انعکاس منی . تو آیینه ای ، صافی ، زلالی ، تاریکی از من است نه تو .
چه کس این تهمت را به تو زده که باری بر دوش منی ؟
من شرمم از این روست که باری بر دوش تو ام . این منم که روز و شب همچون برده داران ظالم تو را به ضرب تازیانه نورها به اسارت خود در آورده ام و تو مجبوری به حمل این جنازه متعفن من .
بکش بار این تن زخمی سنگین را .
های ای سایه من ناچارم از استسمارت . سالهاست که آزادت کرده ام . اما این تویی که مانده ای
در حیرتم از وفایت ای سایه سیاه من
بلندای همت را از بلندی تو در شروع تازیانه های خورشید یاد گرفته ام . چقدر بزرگی تو ...
و دلم می گیرد آن زمان که غریبانه و مظلوم همچون کودکی از سوز آفتاب نیمروز به زیر پای من پناه می آوری . حتی در آن حال هم با منی
شب که همه تو را نابود می دانند تو در اوج بودنی . هنوز هم در کنار منی . حتی اگر نوری نباشد که غیر تو را نشان دهد . تو همیشه هستی من تورا نمی بینم . شب که نوری برای دیدن بقیه نمی یابم تازه تو را می بینم که در کنار منی . ازدحام نبودن اشیاء در شب بقدری است که بودن تو عجیب جلوه می کند .
و آنگاه است که تنها یک کلام بر زبانم جاری است .
.... : در حیرتم از وفایت ای سایه سیاه من .
و دیگر هیچ . نقطه سر خط .




 
چهارشنبه 4 تیر ماه سال 1382

وقتی نور روز چشمتو میزنه و تاریکی شب دلت رو ٬
وقتی عقربه بزرگه ٬ برای حرکت به کوچیکه تعارف میکنه و کوچیکه به باریکه
وقتی کوچه ها اینقدر باریک شدن که موقع رفتن هی می خوری به دیوار
وقتی همه ریشه ها سر از خاک بیرون کردن و دست به دست هم دادن که تو رو بزنن زمین
وقتیمیفهمی موقع تقسیم غم ٬ گونی خدا رو سرت پاره شده
وقتی سینه ات برای نگه داشتن ریه ات جا کم میاره
وقتی از ته سرت یه صدای زوزه گوشتو کر میکنه
وقتی یه محرم زخم نخورده گیر نمیاری که باهاش درد دل کنی
وقتی بال و پری برات نمونده
وقتی اعتقاد پیدا میکنی که دور پرواز گذشته
وقتی یقین پیدا میکنی که روزگار دویدن هم سپری شده
وقتی بهت الهام شده که بابا کجای کاری عصر راه رفتن هم سر اومده
وقتی می بینی چاره ای نداری جز اینکه به خزندگان ملحق بشی
وقتی یه دارکوب به سرت نیش میزنه ٬ یه مار به جیگرت چنگ میزنه و یه گرگ به دلت نوک
وقتی ترمز دستی قلبت ( که یه روزی به هیجان می دوید و امروز به اضطراب )‌رو با دو تا قرص می کشی
وقتی از سرمای بیرون دلت میخواد به گرمای خاک پناه ببری
وقتی دلت میخواد فریاد بزنی ولی خفه خون گرفتی 
وقتی خودتم از خنده خنده دار تو خالی ات خسته شدی 
وقتی دیگه حنات پیش کسی رنگی نداره 
وقتی تابلو شده که خر شدی 
وقتی دلت اونقدر گرفته که دلت میخواد سینه ات رو بشکافی و براش جا باز کنی 
وقتی دیگه حوصله خودتم نداری 
وقتی که داری می بینی چیزی رو که از دیدنش می ترسیدی 

و خلاصه ... 
وقتی عاشق یه عاقل شدی 

اونوقته  که دلت میخواد :‌

یکی بیاد یه سیلی محکم بزنه تو گوشت و تو از خواب بپری 
ولی حیف و صد حیف که دیگه این جور دستا کیمیا شده و 
 این تو بمیری از اون تو بمیریاست  

چه سخته به زور نفس کشیدن . بودن و نبودن . مساله ای نیست . بازم مثل همیشه خیالی نیست . خیالی نیست ٬ خیالی نیست . آخ

یه منتظر


 
دوشنبه 2 تیر ماه سال 1382
خسته ام ...

کاش مثل قدیما قدرت داشتم به این خونندهه می گفتم خفه شو :

 

من دیگه حوصله عاشقی رو ندارم

هر کی باشه پا رو دلم می ذارم

 

خسته ام ، خسته از این حرفای عاشقونه

خسته  از این قهرای بی بهونه

 

 

هر وقت دلت می گرفت من باید می خندیدم تا تو شاد بشی .

کی به کیه ؟

به کسی چه مربوط که دل خودم خونه

تو که دلت می گرفت

من حاضر بودم

اما من که دلم می گرفت : بازم باید می خندیدم

بازم مثل همیشه رنگ کرده و زورکی

مبادا تو دلت برنجه

مبادا ناراحت بشی

خیالی نیست

 

خسته ام خسته از این حرفای عاشقونه

خسته از این قهرای بی بهونه

 

بسکه تو ای دل به این در به او در زدی

سرتو تو سینه به این ور به اون ور زدی

کشتی خودت رو تو از بس که پر پر زدی

 

ببین چقدر بین ما فاصله است

از زمین تا خدا

چیه ؟ می خوای بگی از زمین تا خدا هیچی فاصله نیست ؟

خوب معلومه .

هیچی

یه روز هیچی هم نبود

اصلا فاصله معنی نداشت

 

من تو بودم

تو من بودی

اما از وقتی تو از من ترسیدی شروع شد

 

کاش یکی بیاد قدرت داشته باشه به این خوانندهه بگه خفه شه

من که قدرتش رو ندارم

 

خسته ام

خسته از این حرفای عاشقونه

 

کجایی که ببینی پیچ و مهره هام زنگ زده

تعجب نکن

آره پیچ و مهره

آخه از منتظر فقط یه ماشین مونده

یه آدم آهنی

صبح پا میشه

تا خود شب ،

دوباره از شب تا خود صبح

بی کار که بشه از خستگی از هوش میره

هی کار کار کار کار کار کار کار کار کا ر کار

از اینجا تا اون سر کوچه کار

اونقده کار که یه مرد رو هم از نا میاندازه

اما کدوم مرد ؟

دیگه مردی نمونده ، اینجا من فقط یه آدم آهنی می بینم

خیالی نیست

می دونی چیه ؟ اگه خودمو غرق نکنم غرق میشم

 

خسته ام

خسته از این حرفای عاشقونه

خسته ازاین قهرای بی بهونه

 

اونقده پشت پا خوردم که دیگه هوس کردم خودمم یه پشت پا به خودم بزنم

نمی دونم می خوام بدونم چه مزه ای میده

خیالی نیست

خیالی نیست

فقط تو رو خدا یکی اینو خفه کنه :

 

خسته ام

خسته از این حرفای عاشقونه

 

یادته چه جور تو مستی

پای رفتم رو بستی

 

این چی داره می گه :

من دیگه حوصله عاشقی رو ندارم

هر کی باشه پا رو دلم می ذارم

 

به خدانقل این حرفا نیست

حوصله کدومه

دیگه توان ندارم

نفس ندارم

نا ندارم

حس می کنم یه غلتک 1000 تنی از روی بدنم رد شده

همه بدنم درد می کنه

 

بدتر از همه دلم

گلوم

 

خسته ام

خسته از این حرفای عاشقونه

خسته ام

خسته  


 

 

 

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 24407


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها