کاش مثل قدیما قدرت داشتم به این خونندهه می گفتم خفه شو :
من دیگه حوصله عاشقی رو ندارم
هر کی باشه پا رو دلم می ذارم
خسته ام ، خسته از این حرفای عاشقونه
خسته از این قهرای بی بهونه
هر وقت دلت می گرفت من باید می خندیدم تا تو شاد بشی .
کی به کیه ؟
به کسی چه مربوط که دل خودم خونه
تو که دلت می گرفت
من حاضر بودم
اما من که دلم می گرفت : بازم باید می خندیدم
بازم مثل همیشه رنگ کرده و زورکی
مبادا تو دلت برنجه
مبادا ناراحت بشی
خیالی نیست
خسته ام خسته از این حرفای عاشقونه
خسته از این قهرای بی بهونه
بسکه تو ای دل به این در به او در زدی
سرتو تو سینه به این ور به اون ور زدی
کشتی خودت رو تو از بس که پر پر زدی
ببین چقدر بین ما فاصله است
از زمین تا خدا
چیه ؟ می خوای بگی از زمین تا خدا هیچی فاصله نیست ؟
خوب معلومه .
هیچی
یه روز هیچی هم نبود
اصلا فاصله معنی نداشت
من تو بودم
تو من بودی
اما از وقتی تو از من ترسیدی شروع شد
کاش یکی بیاد قدرت داشته باشه به این خوانندهه بگه خفه شه
من که قدرتش رو ندارم
خسته ام
خسته از این حرفای عاشقونه
کجایی که ببینی پیچ و مهره هام زنگ زده
تعجب نکن
آره پیچ و مهره
آخه از منتظر فقط یه ماشین مونده
یه آدم آهنی
صبح پا میشه
تا خود شب ،
دوباره از شب تا خود صبح
بی کار که بشه از خستگی از هوش میره
هی کار کار کار کار کار کار کار کار کا ر کار
از اینجا تا اون سر کوچه کار
اونقده کار که یه مرد رو هم از نا میاندازه
اما کدوم مرد ؟
دیگه مردی نمونده ، اینجا من فقط یه آدم آهنی می بینم
خیالی نیست
می دونی چیه ؟ اگه خودمو غرق نکنم غرق میشم
خسته ام
خسته از این حرفای عاشقونه
خسته ازاین قهرای بی بهونه
اونقده پشت پا خوردم که دیگه هوس کردم خودمم یه پشت پا به خودم بزنم
نمی دونم می خوام بدونم چه مزه ای میده
خیالی نیست
خیالی نیست
فقط تو رو خدا یکی اینو خفه کنه :
خسته ام
خسته از این حرفای عاشقونه
یادته چه جور تو مستی
پای رفتم رو بستی
این چی داره می گه :
من دیگه حوصله عاشقی رو ندارم
هر کی باشه پا رو دلم می ذارم
به خدانقل این حرفا نیست
حوصله کدومه
دیگه توان ندارم
نفس ندارم
نا ندارم
حس می کنم یه غلتک 1000 تنی از روی بدنم رد شده
همه بدنم درد می کنه
بدتر از همه دلم
گلوم
خسته ام
خسته از این حرفای عاشقونه
خسته ام
خسته

|