از میان تمام کافه های رفته
تنها آنهایی را که با تو
به خانه بر گشتم
خوب یادم مانده
من از کافه های شلوغ بیزارم
همیشه دست های متجاوزی دارند
که شانه ی تو را رد کنند و
گلوی صندلی را بفشارند
ـ آقا اینجا جای کسی است
و سکوت
ـ آقا ببخشید با شما هستم، منتظر کسی هستید
و جای خالی صندلی خالی.
از کافه های شلوغ بیزارم
تختخواب گزینه ی مناسب تری است برای قهوه های تلخ
از میان تمام کافه های نرفته، بر نگشته
از میان تمام شعرهایی که خواندیم
تو تنها به فصل سرد فروغ
ایمان آورده ای و
باد
و من به تناسخ، معتقدم
اتفاق کم اهمیتی که
هر شب
در ملافه های تختم می افتد و
هر صبح بر می خیزد و
تکرار
و به جای خالی قاب خالی عکس تو
که طعم سیگار ناشتا می دهد
معجون وسوسه و سقوط
از میان پرندگان
کبوتر و هواپیما
هیچ وقت نباید با هم روبه رو شوند
من تکه های شعرم را از پیاده رو جمع می کردم
ـ ببخشید آقا ندیدمتان
ما با هم قدم زدیم
نشستیم
قهوه خوردیم و
آشنا شدیم
روز بعد
ما با هم قدم زدیم
نشستیم
قهوه خوردیم و
نزدیک تر شدیم
مقابل دکه ی روزنامه فروشی
روزنامه های صبح دهانشان به یاوه باز شده بود
ـ روز گذشته پرنده ی کوچکی، باعث سقوط توپولوف غول پیکری شد
و تو گفتی:
ـ بیچاره پرنده
" تهران دریاست " عنوان شعری است که برای "محسن عمادی" عزیز نوشته ام. شاعر، مترجم، روزنامه نگار، محقق و پژوهشگر خوبی که دیگر ایران را اینگونه تاب نیاورد و مانند بیشتر همپالگی های دردمندش، راه غربت پیش گرفت تا آزاد نفس بکشد، و آزاد بنویسد. محسن، مدیر مسئول سایت رسمی شاملو است، و مدیر سایت "خانه ی شاعران جهان". محسن در آن طرف آب ها محسن تر است، اشعار و مقالاتش به زبانهای انگلیسی، اسپانیایی، آلمانی و عربی ترجمه شده اند، او نماینده ی شعر ایران در چندین فستیوال رسمی بین المللی بوده و کتابهایش تنها بیرون از وطن اجازه انتشار گرفته اند. 
