من سوراخ ریزی هستم در لالهی گوش دخترکی نابالغ اینجا دهکدهای در لهستان است صبح یک روزی بهاری در سال هزار و هشتصد و نمی دانم چند (خوانندهی گرامی باید توجه داشته باشد، در زمان سرایش این شعر آن ولگرد اتریشی، هنوز تنها همان ولگرد اتریشی است ـ او برای هیتلر شدن راه درازی پیش رو دارد ـ ) حالا اینجا آشویتس است ( خواننده ی گرامی باید فرض کند چندین سال از زمان بند اول این شعر گذشته است) دخترک حالا دیگر، زنی است حوالی چند تار موی خاکستری و من همان سوراخ ـ قدری کهنهتر، و بیگمان قدری بزرگ تر ـ باید قدری منطقی باشم وقتی این زن قرار است واحدی از یکان عددی باشد که عمق فاجعه ای به نام هولوکاست را برای آیندگان توضیح می دهد، چه فرق می کند من باشم یا نباشم پس به عقب برگرد آهای صبر کنید! لاله ی نازک گوشش را سوراخ نکنید این دختر هیچ آویزی نمی خواهد نه برای زینت، نه برای تمایز جنسیت، و نه برای هیچ سنت و آیینی. ـ نمی شود؟ پس به عقب تر برگرد اصلا این دختر نمی خواهد به دنیا بیاید اگر انقباض رحم، جاذبه ی زمین، و دستان دعوت کننده ی این قابله ی پیر بگذارند ـ نمی شود؟ عقب تر. اصلا نمی خواهد نطفه اش منعقد شود کروموزون ها یکدیگر را در آغوش گرفته اند قدری دیر شده است. ـ نمی شود؟ تمنا می کنم عقب تر. حالا اینجا کوباست نهال انقلاب های سوسیالیستی تشنهی خون فرزندان انقلابی اند هر جفت، نیم دو جین نه کمتر، نه بیشتر. متاسفانه این همبستری ریشه در یک ایدئولوژی مقدس دارد ـ نمی شود؟ کمی عقب تر. شاید بتوان از آشنایی شان جلوگیری کرد. در میان سیاه چادرها نقاب از صورت شیطانک مؤنثی می افتد و جوانمرد عرب ... ـ نمی شود؟ عقب تر تا جایی که پدرش، پدر پدرش، مادر مادرش ... چه فایده دارد هر قدر که به عقب بازگردم یا دختر هندویی در پله های معبد زمین می خورد یا مرد اجاق کوری در بیابان های اطراف کاشان شفا می گیرد یا برای زن یائسه ای در مراکش حادثه ی عجیبی اتفاق می افتد یا دهقان جوانی در تفلیس برای زنش گردنبندی می خرد یا دختر بچه ی سرخپوستی با پسرکی از پیوریتن ها در برکه ای شنا می کنند یا فاحشه ای در بندر مارسی ناخواسته باردار می شود یا ... یا ... یا ... و در آخر در عقب ترین بازگشت ممکن آنجایی که بشر پیش ترش را نمی داند. ـ شاید باور نکنی ـ زنی با هوسی کاملا مشکوک، ـ گندم، سیب، چه می دانم ـ پیش مردش می رود. اصلا فراموش کنید این بازی از اول هم قرار بود به اینجا برسد. به این رابطه ی عجیب به یک قطره خون قرمز خوش رنگ روی دامن دخترک به من ـ سوراخ ریزی در لاله ی گوش دخترکی نابالغ ـ بابک 3/1/1388 |